| شیدا |
|
قسمت شاعر
|
|
های مردم ! چقدر قسمت شاعر شوم است خانه در بلخ ولی مقبره ام در روم است های مردم ! چقدر شربت دوری تلخ است و سلامی که به لب های شما مسموم است کو ؟ کجا هست ؟ که من تشنه یک هم گامم کوچه هایی که در آن سنت سگ مرسوم است تا کجا پرسه زنم این همه دلتنگی را تا کجا . . . ؟ آخر این فاجعه نا معلوم است زندگی روز بدی را به سرم آورده زندگی در صدد کشتن یک مظلوم است خوش به حال تو پرنده پر و بالی بگشا پیش بال و پر تو فاصله بی مفهوم است
|
|
لینک ثابت|
87/04/31ساعت توسط شیدا |
|
|
تک بیتهای تک
|
|
فدای مهر کسی کز شکسته های تنش به هر که خوی سگی داشت استخوان می داد * * * کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه آب گرفت * * * خوش هوای سالمی دارد دیار نیستی ساکنانش جمله با یک پیرهن خوابیده اند * * * خنده می بینی ولی از گریه دل غافلی خانه ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب * * * مگذار که دندانزده غم شود ای دوست این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد
|
|
لینک ثابت|
87/04/11ساعت توسط شیدا |
|
|
بنویس بابا . . .
|
|
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم یا سیل می بارد و یا باران ندارد بابا انار و سیب و نان را می نویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نویسد این ندارد آن ندارد بنویس کی آن مرد در باران میاید این انتظار خیسمان پایان ندارد ای برادر گوش کن نقطه سر خط بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
|
|
لینک ثابت|
87/04/08ساعت توسط شیدا |
|
|
سراب
|
|
عشق می ورزیدم دوست می داشتم می پرستیدم کسی را که شاهرگ هستی ام برای او بود آن قدر سرگشته بودم که فرشتگان را در کنارم می دیدم اما افسوس که فرشته من فرشته نبود! صداقت را به ارث برده بودم یگانگی را از خدا یاد گرفته بودم اما یگانه من هم یگانه نبود!
|
|
لینک ثابت|
86/10/10ساعت توسط شیدا |
|
|
مردنم را نفهمید . . .
|
|
کسی درد خندیدنم را نفهمید و از ریشه پوسیدنم را نفهمید
همان اول راه او از من جدا شد که بیراهه پیچیدنم را نفهمید
زمین و زمان پشت پا می زد اما کسی بر زمین خوردنم را نفهمید
چنان نرم و آهسته در خود شکستم که حتی ترک خوردنم را نفهمید
|
|
لینک ثابت|
86/10/02ساعت توسط شیدا |
|
|
شعر می گویم
|
|
آشفته ام،منگم،خمارم شعر می گویم در گیر و دار انفجارم شعر می گویم بی کارم و هر وقت می گویند شغلت چیست آهسته می گویم که کارم، شعر می گویم هر وقت خیلی خسته باشم شعر می خوانم هر وقت خیلی بی قرارم شعر می گویم اصلا چرا اینقدر من دیوانه ام امشب اصلا چرا دارم اینقدر شعر می گویم مادرم دلواپس است از اینکه می بیند کز کرده ام کنج حصارم شعر می گویم هر کس به هر جا می رسد می گوید آدم نیست من با کسی کاری ندارم شعر می گویم
|
|
لینک ثابت|
86/08/09ساعت توسط شیدا |
|
|
بهار عاشق
|
|
پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است |
|
لینک ثابت|
86/07/07ساعت توسط شیدا |
|
|
بال پرواز
|
|
و این آرزوی من است
داشتن دو بال برای پرواز اما اگر ریشه هایم در خاک بگذارند پر بکشم تا اوج
|
|
لینک ثابت|
86/07/05ساعت توسط شیدا |
|
|
می نویسم از تو
|
|
می نویسم،می نویسم از تو . . . تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم،همه هق هق تنهایی را تا تو از هیچ،به آرالمش دریا برسی تا تو از همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی می نویسم،می نویسم از تو . . . تا تن کاغذ من جا دارد می نویسم همه با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری می نویسم،می نویسم از تو . . . تا تن کاغذ من جا دارد
|
|
لینک ثابت|
86/07/04ساعت توسط شیدا |
|
|
خدا
|
|
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود به قدر نیاز تو فرود میاید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه ی خلاف و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار . . .، و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ،ناراستی ها،نامردمی ها چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟ *** *** *** *** *** خدایا خیلی ازت دور شدم کمک کن این فاصله ها رو کم کنم نمی خوام کفه ی ترازوی اعمال نیکم تهی باشه
|
|
لینک ثابت|
86/06/19ساعت توسط شیدا |
|
|
دریا
|
|
دریا
کسی مثل تو هست ؟ اینچنین آبی ، آرام مثل تو دریا باشد و بی ریا باشد |
|
لینک ثابت|
86/06/10ساعت توسط شیدا |
|
|
زندگی
|
|
و شاید . . . . . زندگی همین باشد
|
|
لینک ثابت|
86/06/05ساعت توسط شیدا |
|
|
|
|
وقتی که سیم حکم کند ، زر خدا شود وقتی دروغ داور هر ماجرا شود وقتی هوا ، هوای تنفس ، هوای زیست سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود وقتی در انتظار یکی پاره استخوان هنگامه ز جنبش دم ها به پا شود وقتی به بوی سفره همسایه مغز و عقل بی اختیار معده شود ، اشتها شود وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب یک رنگ ، رنگها شود و رنگها شود وقتی که دامن شرف و نطفه گیرشرم رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود بگذار در بزرگی این منجلاب یاس دنیای من به کوچکی انزوا شود
|
|
لینک ثابت|
86/06/04ساعت توسط شیدا |
|
|
تنهایی
|
|
روزگاری است در این گوشه
پژمرده هوا ! هر نشاطی مرده است ...دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد ...می کنم هر چه تلاش ! او به من می خندد
|
|
لینک ثابت|
86/05/20ساعت توسط شیدا |
|
|
دلتنگ
|
|
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم
|
|
لینک ثابت|
86/04/20ساعت توسط شیدا |
|
|
باران
|
|
به باران بگویید وقتی می آید لباس سیاه بر تن کند اینجا کویر مرده است
|
|
لینک ثابت|
86/03/26ساعت توسط شیدا |
|
|
انتظار
|
|
چشم به راه آمدنت هستم
بر نیمکت سبز انتظار
|
|
لینک ثابت|
86/03/25ساعت توسط شیدا |
|
|
حیف
|
|
صفحه به صفحه کتاب انسانیت انسان مملو از باغهای لگد شده زیر چکمه حیوانیت انسان بود پشت جلد این کتاب قدیمی کسی بد خط نوشته بود حیف که دیوار این واحه ها فقط به اندازه کافی بلند نبود |
|
لینک ثابت|
86/03/25ساعت توسط شیدا |
|
|
هوا زنگ زده است
|
|
بی سبب می گردم در میان دیوانها در میان موج انبوه غزلها بی سبب می گردم در میان واژه های تکراری و روزمره به امید آنکه حرفی تازه بیابم تا بودنت را در کنارم نوید دهد بی سبب از گلهای مانده در بند گلخانه نشانی نسیم را می پرسم " اینجا هوا زنگ زده است " اینجا دیگر شاعری نیست تا دست نوشته هایش دل طوفانی ام را آرام کند اینجا همه چیز بوی کهنگی می دهد بوی یکنواختی بوی بی تفاوتی چه تنفس سنگینی اینجا نفس کشیدن هم سخت شده راستی یادت باشد اگر خواستی بیایی به جای چند دست لباس گرم به جای چند جرعه آب و به جای همه آنچه در چمدانت خواهی گذاشت اندکی هوای تازه بیاور اینجا اکسیژن خیلی کم است |
|
لینک ثابت|
86/03/24ساعت توسط شیدا |
|
|
خواب دیشب
|
|
شب که بیاید این نامه هم تمام میشود و من به عکس کودکی ام که روی تاقچه پیرتر شده نگاه خواهم کرد و به یاد خواهم آورد که هیچ کس با ما نگفت پنجره جای پای رهگذران را از یاد می برد و آسمان کفاف این همه تنهایی را نمی دهد کاش به ما کسی گفته بود که ماه پشت درهای بسته می میرد مرگ می آید و فردا دنباله ی خواب دیشب است
|
|
لینک ثابت|
86/03/21ساعت توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| امکانات |
| درباره وبلاگ |
من شیدا 19 ساله از اهوازم اینوبلاگو ساختم تا جمله های ادبی بزارم.
|
| آرشیو موضوعی |
| نوشته های پیشین |
|
87/04/01 - 87/04/31 86/10/01 - 86/10/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 |
| پيوندهای روزانه |
|
|
| پیوندها |
|
فیلم و تئاتر.........بدو بیا تو همه چی هست |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|